دانلود کتاب رمان دختر همسایه pdf

دانلود کتاب رمان دختر همسایه pdf

نويسنده / مترجم : جواد فاضل

زبان کتاب : فارسی

حجم کتاب : ۱٫۶ مگابایت

نوع فايل : PDF

تعداد صفحه : ۸۱

توضیحات درباره کتاب

صحبت از دختر همسایه به میان آمد و فکر مرا در ابهام گذشته های زندگی فرو برد، در گذشته های زندگی بشر. در تاریخ ما قبل تاریخ … در آن روزگار که بیابان گرد و جنگل شن بودیم. در آن روزگار از سایه و همسایه حرفی نبود. نه سایه داشتیم و نه همسایه داشتیم و نه چشم ما به آئینه « کارگاه » می افتاد تا عکس دختر همسایه را در برابر ببیند و دل مشتاق ما را به هوای خنده و لبخننده اش پر بدهد.

ای خوش آن عهد که صحبت از همسایه و دختر همسایه در میان نبود. دلها بخاطر دلپسندها از روزنه دیده سر به در نیمکردند و ماجرای رحیم نقاش و رحیم های دیگر را به صحنه زندگانی نمی کشیدند. در آن دوره بقول « نیما یوشیج » مردم، مردم خوشبختی بودند. مردم خوشبخت بودند. جز خودشان کسی را نمی شناختند و جز به قدر حاجت خود در راه معاش تلاش نمی کردند.

تا لحظه ای که سیر بودند غم گرسنگی نداشتند و همینکه گرسنه می شدند افزون خواه و آرمند نبودند و هرگز غصه بود و نبود و گذشته و آینده به دل نمی گرفتند. رنجها و غمها و قتل ها و غارت ها و قساوتها از عهدی آغاز می شود که بشر به فکر سایه و همسایه می افتد … کتاب داستان دختر همسایه اینگونه آغاز می شود:
بمن گفت.. گفت که به من بگو « تو » و گفت که من با تو وفادار خواهم ماند. به من گفت که اگر دوستت داشته باشم قلب ترا به جای درشت ترین و خوش رنگ ترین و گرانبهاترین گوهرهای دنیا می پذیرم و گفت که عشق ترا روشن تر از گوهر شب چراغ بر سینه دلفریبم جای می دهم و گفت که این تمناها و توقع ها شیوه تازه به دوران رسیده هاست و گفت که همیشه به یاد من باش و عهد کرد که همیشه بیاد من باشد.

به من گفت که امروز و فردا به اروپا خواهم رفت و قول داد که در برابر رنگ و رویای اروپا عشق اعلای مرا پامال نکند. از « ژنو » برای من نوشت که چکار می کنی ؟ احوالت چطور است ؟ آیا هنوز مرا دوست میداری ؟ آیا هنوز چشمان انتظار کش تو افق مغرب را به انتظار یک ستاره که از ماه روشن تر و از آفتاب گرمتر است نگاه می کند ؟ و نوشت که امروز و فردا به تهران بر می گردم و


دانلود کتاب رمان دختر همسایه pdf

اشتراک مطالب در: