دانلود کتاب رمان  وداع با اسلحه pdf

دانلود کتاب رمان  وداع با اسلحه pdf

نام کتاب :  وداع با اسلحه

نویسنده :  ارنست همینگوی

زبان کتاب :  پارسی

تعداد صفحه :  ۴۱۰

 قالب کتاب : PDF

توضیحات: ماجرای این کتاب که در اصل ماجرایی است که بر خود نویسنده رفته، داستان یک راننده آمبولانس جوان به اسم هنری است که جنگ جهانی اول را در شمال ایتالیا تماشا می‌کند. در آغاز کتاب او به عشق اعتقادی ندارد و جنگ برایش چیزی سرگرم کننده و بی خطر به حساب می‌آید که معلوم نیست  روزنامه‌ها چرا آن قدر بزرگش می‌کنند اما درست در پایان یک سال (سال ۱۹۱۷، زمان وقوع داستان)  هنری کاملا عوض شده است و…


آدرس url لینک دانلود کتاب رمان  وداع با اسلحه pdf

download url link address

http://fooji.ir.uploadboy.me/dlcx58omaawh/Veda Ba Aslah.zip.html


file pass – رمز فایل: www.fooji.ir


نقد رمان وداع با اسلحه

سبک نوشتاری همینگوی سبکی ساده و بی پیرایه است و فقط توصیف آنچه را که شخصیت هامی بینند یا عمل می کنند را بیان می کند به عبارتی دیگر از ویژگی نوشتاری وی : موجز بودن ، ساده و زبان عامیانه است برای نمونه بخشی از رمان وداع با اسلحه را می خوانیم :

(( من و کاترین از درهتل داخل می شدیم من به طرف میز دربان می رفتم و کلید را می گرفتم و کاترین جلو آسانسور می ایستاد و بعد توی آسانسور می رفتیم و آسانسور خیلی آهسته بالا می رفت و جلو هر طبقه ای صدای کوچکی می کرد و آن وقت به طبقه خودمان می رسیدیم و پسرک در را باز می کرد

و همان جا می ایستاد و کاترین بیرون می رفت و من هم بیرون می رفتم و توی راهرو با هم می رفتیم و من کلید را توی در گذاشتم و در را باز می کردم و داخل می شدم و بعد گوشی تلفن را بر می داشتم

و می گفتم یک شیشه کاپری سفید در یک سطل نقره ای پر از یخ بفرستد و آدم صدای یخ را روی دیواره ی ظرف از راهرو می شنید و پیش خدمت در می زد و من می گفتم لطفا همان جا بیرون در بگذارید ))

در این بخش  Context یا پیش زمینه نوشتن رمان وداع با اسلحه را بررسی می کنیم :

ارنست میلر همینگوی متولد 1899 در اوک پارک ، وی در خانواده ای متوسط بزرگ شد و در سن هیجده سالگی به کانزانس سیتی می رود و در سال 1918 به صلیب سرخ پیوست و به عنوان راننده آمبولانس در جنگ جهانی شرکت کرد. همینگوی در جنگ جهانی دو تجربه ی فوق العاده دارد : تجربه ی اولش ،  زخمی شدن در جنگ که سنگرش را با خمپاره می زنند و او را به بیمارستانی در میلان انتقال می دهند

و تجربه ی دومش نیز در همین جا اتفاق می افتد جایی که ارنست همینگوی در عشق اگنس ون کوروسکی پرستار گرفتار می شود در آن زمان همینگوی 19 ساله است و اگنس 26 ساله ، رابطه ی نامشروع همینگوی و اگنس تاثیر به سزایی بر او می گذارد

تا جایی که زندگیش ادبیش را تحت الشعاع قرار می دهد و نمود این اتفاق را به وضوح در رمان وداع  با اسلحه می بینیم جایی که تنها نام اشخاص تغییر می کند. بر این اساس در سال 1996 فیلمی به اسم In Love & War  به کارگردانی ریچارد آتنبرو ساخته شده است .

توضیحات تکمیلی :

همان طور که عنوان رمان مشخص می سازد وداع با اسلحه نگرانی اش در وهله اول با جنگ است ، یعنی فرآیندی که در آن فردریک هنری خود را از جنگ جدا و آن را به سلامت پشت سر می گذراند .

 در این رمان سه عنصر اصلی : عشق ، جنگ و مرگ حضور دارند که در این راه همینگوی بخش های عاشقانه را با روایتی غیر عاشقانه بیان می کند که این خود تضادی جذاب است .

 یکی از دلایلی که رمان وداع با اسلحه را از دیگر آثار همینگوی متمایز می کند پایان بندی کتابش است که همینگوی برای این امر 47 داستان متفاوت می نویسد که این خود نشانه ی حساسیت همینگوی در این اثرش است . در سال میلادی جدید 2014 ، کتاب وداع با اسلحه با پایان بندی های متفاوت به صورت ضمیمه انتشار خواهند یافت .

سمبل ها  Symbol :

مفاهیمی هستند که در قالب کاراکترها ، آمار و ارقام ، رنگ ها و فضاها برای نمایش دادن ایده های انتزاعی به کار می رود در این بخش دو نمونه سمبولیسم را در رمان بررسی می کنیم.

بارش باران :

بارش باران در سراسر اثر نمایش قدرتمند فروپاشی ناگزیر شادی در زندگی تفکر و عمل اشخاص است. که بارز ترین نمونه آن در خط آخر رمان روی می دهد. (( ولی پس از اینکه پرستارها را بیرون کردم دیدم فایده ای ندارد مث این بود که با مجسمه ای خداحافظی کنم کمی بعد بیرون رفتم و بیمارستان را ترک کردم و زیر باران به هتل رفتم ))

موهای کاترین :

در صفحه 151 کتاب این چنین آمده است : (( من دوست داشتم که موهایش را پایین بریزم و کاترین روی تخت خواب می نشست و تکان نمی خورد، جز اینکه ناگهان خم می شد و در حالی که من سرگرم بودم و با موهایش بازی می کردم ، مرا می بوسید و من گیره های زلفش را در می آورم و روی ملافه می گذاشتم و موهایش رها می شد و هم چنان بی حرکت نشسته بود

به او نگاه می کردم و بعد دو گیره ی آخر را هم از موهایش می کشیدم و موهایش فرو می ریخت و او سرش را پایین می آورد و ما هر دو زیر موهای او پنهان می شدیم و مثل این بود که توی چادر یا پشت آبشار باشیم کاترین موهای زیبایی داشت و من گاهی دراز می کشیدم

و او را تماشا می کردم که در پرتو نوری که از در می آمد زلف هایش را تاب می داد و بالا می زد موهایش حتی در شب هم می درخشید ، مانند درخشش آب ، پیش از آنکه سفیده ی سحر بدمد .))

موهای کاترین نمادی از انزوای زن و شوهری ست که در جنگ گرفتار شده اند . هنری و کاترین سعی می کنند به وسیله ی موهای کاترین خود را در این انزوا گرفتار و از آن لذت ببرند تا در کنارش از خود محافظت کنند . در زمانی دیگر ، وقتی که از جنگ فرار می کنند و به سوییس می روند تا در آرامش زندگی کنند، یاد می گیرند و می فهمند که عشق در برابر واقعیت های بی رحمانه ی زندگی ناتوان است تا زمانی که حتی دیگر موهای کاترین در برابر این مسائل خیلی شکننده و بی دوام است .