دسته‌ها
رمان

دانلود کتاب رمان کوچ مهسا زهیری

دانلود کتاب رمان کوچ مهسا زهیری

دانلود کتاب رمان کوچ مهسا زهیری

نویسنده: مهسا زهیری

موضوع: رمان

تعداد صفحات: 409

فرمت: کتاب PDF

زبان: فارسی

حجم فایل: 2.72 مگابایت

توضیحات درباره کتاب

داستان کتاب رمان کوچ نوشته مهسا زهیری درباره‌ی پسری است که تصور می‌کند حقش از زندگی بیشتر از چیزی است که نصیبش شده است، مردی که در سایه زندگی کرده و یک قدم از بقیه عقب‌‌تر است…

این قصه راهی رو مطرح می‌کند که راوی برای جبران نداشته‌هایش سراغش می‌رود. البته شیوه‌ی زندگی انسان و اشتباهات گذشته‌اش هیچوقت ناپدید نمی‌شوند و ممکن است جایی گریبانگیر بشنود.

در قسمتی از رمان کوچ می‌شنویم:

– حالا چرا یهو مهم شدم؟ جوری با دلخوری نگاه کرد که حرف تو دهنم ماسید. با لحن ناراحتی گفت: عادل جانا از کی تا حالا واسه آبجیت مهم نبودی؟ نفسم رو قوت کردم و روم رو برگردوندم. فرشاد حواسش این طرف بود. گفتم: برو ببین سید چیپس پیاز نیاورده. دهنش رویه وری کج کرد و از مغازه بیرون زد. به طرف فاطمه نگاه کردم و گفتم: دیدم چقدر طرف من رو گرفتی…

– من زیاد از سمیرا خوشم نمیاد.

– مگه قرار بود تو خوشت بیاد؟ خنده‌اش گرفت و گفت: دخترخالمه، باشه… دختر خوبیه، باشه؛ ولی اینکه زن تو بشه یه چیز جداستا

پوزخند زدم و گفتم: ولی اگه زن اون یکی داداشت بشه عیبی ندارها به چشم‌های هم زل زدیم. باز بحت کهنه‌ی این سه ماه رو وسط کشیده بودیم. سه ماهی که دورهای نامزدی برادرم بود و من رو از خونه دور کرده بود. هر بار همون حرف‌های همیشگی، بدون نتیجه. سر تکون دادم و گفتم: من سه ماهه تو این مغازه میخوابم، چرا امروز یادت افتاده که قفل کنی رو من؟

– سه ماهه داری همه رو دق میدی. نااسلامتی هفته‌ی دیگه عروسی برادرته. دلت میاد نباشی؟ جواب بقیه رو چی میدی؟ علی که اصلاً خبر نداشت بیچاره.

– آره فقط جناب عالی خبر داشتی باز صورتش دلخور شد و گفت: به جون یه دونه دخترم، به مامان التماس کردم که حرف سمیرارو واسه علی وسط نکشه. علی اصرار می‌کرد. یاد سمیرا افتادم. حق داشت اصرار کنه. اگر موقعیت زندگی من هم رو به راه بود نمیذاشتم از دستم در بره… خودم زودتر یه کاری میکردم ولی حالا دیر شده بود. به دستهام روی پیشخون نگاه کردم. این اواخر همه کاری کرده بودم که پول دستم رو بگیرہ۔ از مسافرکشی تاخریدوفروش جنسں عمدہ… ولی کاسبی کساد بود. نه کار درست و حسابی، نه خونه، نه… با صدای فاطمه سرم رو بلند کردم: سمیرا شاید به درد علی بخوره اما تو لیاقتت بیشتر از این حرفهاست. پوزخند زدم. مثلا میخواست از تلخی باخت من کم کنه. ادامه داد: چقدر میخوای مغازه رو بهانه کنی؟ همه تو خونه فهمیدن یه خبریه…

کلمات کلیدی: رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوچ، دانلود pdf کوچ، رمان اجتماعی


دانلود کتاب رمان کوچ مهسا زهیری

دسته‌ها
رمان

دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن pdf

دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن pdf

دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن pdf

نویسنده: ناشناس

موضوع: رمان

تعداد صفحات: 311

فرمت: کتاب PDF

زبان: فارسی

منبع: کتاب سبز

توضیحات درباره کتاب

“رمان یک‌بار نگاهم کن” در مورد دختری 15 ساله به نام ترنج است که شیفته دوست برادرش ارشیا شده اما ارشیا اصلا اونو جز آدم حساب نمیکنه …
صدای فریاد بابا واقعاً از جا پروندم. برو تو اتاقت همین الان. اصلاً باورم نمی‌شد بابا جلوی کل فامیل اینجوری سرم داد بزنه. آقای مهرابی بابای ارشیا خواست پا در میونی کنه که بابا گفت: مرتضی خواهش می‌کنم.

این بار باید باش جدی برخورد کنم. دیگه شورشو در آورده. بعد همانطور که غضبناک به من نگاه می‌کرد گفت: وقتی ادای بچه‌ها رو در میاری پس باید مثل بچه‌ها تنبیه بشی، نه یک دختر پونزده ساله. سرم پائین بود. عصبی شده بودم و برعکس همه دخترای دیگه که توی این موقعیت گریه می کنن و خالی می شن من باید حتماً داد می‌کشیدم تا آروم شدم. ماکان پشیمون از دهان لقی که کرده بود سر به زیر نشسته بود. ارشیا هم طبق معمول دست به سینه به نمی دونم چی روی میز زل زده بود. نمی دونم چرا می‌خواستم سر ارشیا داد بزنم.

در حالی که بالا سر اون بدبخت اومده بود. شاید چون بابا بخاطر کاری که با اون کردم اینجور دعوام کرده بود. بابا دوباره داد زد: گفتم تو اتاقت تا آخر مهمونی حق نداری بیای پائین. کل بچه‌ها ساکت نشسته بودن. کسری پسر عموم که خود شام پایه کار من شده بود با کلی عذاب وجدان نگام می‌کرد. بدون اینکه به کسی نگاه کنم صاف رفتم طرف پله‌ها و رفتم تو اتاقم و در و تا اونجایی که می‌شد محکم به هم کوبیدم. یا باید داد می‌زدم یا یه چیزی و می‌شکستم تا آروم شدم. وگرنه داغون می‌شدم.

کلمات کلیدی: دانلود رمان عاشقانه، رمان عاشقانه، دانلود کتاب یک‌بار نگاهم کن، دانلود رمان ایرانی


لینک دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن