دسته‌ها
رمان

دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن pdf

دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن pdf

دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن pdf

نویسنده: ناشناس

موضوع: رمان

تعداد صفحات: 311

فرمت: کتاب PDF

زبان: فارسی

منبع: کتاب سبز

توضیحات درباره کتاب

“رمان یک‌بار نگاهم کن” در مورد دختری 15 ساله به نام ترنج است که شیفته دوست برادرش ارشیا شده اما ارشیا اصلا اونو جز آدم حساب نمیکنه …
صدای فریاد بابا واقعاً از جا پروندم. برو تو اتاقت همین الان. اصلاً باورم نمی‌شد بابا جلوی کل فامیل اینجوری سرم داد بزنه. آقای مهرابی بابای ارشیا خواست پا در میونی کنه که بابا گفت: مرتضی خواهش می‌کنم.

این بار باید باش جدی برخورد کنم. دیگه شورشو در آورده. بعد همانطور که غضبناک به من نگاه می‌کرد گفت: وقتی ادای بچه‌ها رو در میاری پس باید مثل بچه‌ها تنبیه بشی، نه یک دختر پونزده ساله. سرم پائین بود. عصبی شده بودم و برعکس همه دخترای دیگه که توی این موقعیت گریه می کنن و خالی می شن من باید حتماً داد می‌کشیدم تا آروم شدم. ماکان پشیمون از دهان لقی که کرده بود سر به زیر نشسته بود. ارشیا هم طبق معمول دست به سینه به نمی دونم چی روی میز زل زده بود. نمی دونم چرا می‌خواستم سر ارشیا داد بزنم.

در حالی که بالا سر اون بدبخت اومده بود. شاید چون بابا بخاطر کاری که با اون کردم اینجور دعوام کرده بود. بابا دوباره داد زد: گفتم تو اتاقت تا آخر مهمونی حق نداری بیای پائین. کل بچه‌ها ساکت نشسته بودن. کسری پسر عموم که خود شام پایه کار من شده بود با کلی عذاب وجدان نگام می‌کرد. بدون اینکه به کسی نگاه کنم صاف رفتم طرف پله‌ها و رفتم تو اتاقم و در و تا اونجایی که می‌شد محکم به هم کوبیدم. یا باید داد می‌زدم یا یه چیزی و می‌شکستم تا آروم شدم. وگرنه داغون می‌شدم.

کلمات کلیدی: دانلود رمان عاشقانه، رمان عاشقانه، دانلود کتاب یک‌بار نگاهم کن، دانلود رمان ایرانی


لینک دانلود کتاب رمان یک‌بار نگاهم کن

دسته‌ها
رمان

دانلود خاطرات روسپیان سودا زده من+pdf

دانلود خاطرات روسپیان سودا زده من+pdf

دانلود خاطرات روسپیان سودا زده من+pdf

خاطرات روسپیان سودا زده من

بازدید: 8818
نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
مترجم: امیرحسین فطانت
تعداد صفحات: 117
نوع فایل: pdf

توضیحات درباره کتاب

کتاب خاطرات روسپیان سودازده من ( دلبرکان غمگین ) نوشته گابریل گارسیا مارکز نویسنده پر آوازه کلمبیایی که در ایران به آن اجازه انتشار نداده اند به فارسی ترجمه و منتشر شد. این کتاب که شاید به علت بیماری و کهولت مارکز اخرین کتاب او باشد ، در اکتبر 2004 به بازار آمد و چاپ اول آن در یک میلیون نسخه منتشر شد. روسپیان سودازده من موجب سر و صدای زیادی در مطبوعات و محافل هنری شده است.
فرازی از کتاب که در پشت جلد آمده است دریچه ایست به رمان آخر مارکز:
در سالگرد نود سالگی ام خواستم شب عشق دیوانه وار را با نوجوانی باکره به خودم هدیه دهم. به یاد رزا کابارکاس افتادم؛ مالک یک خانه مخفی که عادت داشت هروقت خبر تازه ای به دستش میرسید آنرا به مشتریان خوبش اطلاع دهد. هچ وقت به او و به هیچکدام از پیشنهادهای وسوسه انگیز و بی شرمانه اش تن در نداده بودم، اما او اصولی را که من به آنها اعتقاد داشتم قبول نداشت و با لبخندی موذیانه میگفت: اخلاقیات هم بستگی به زمان داره، خواهی دید.